خدا حافظ میهن بلاگ عزیز [عمومی , ]
این وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیل می شود. من بعد از گذری چند ساله در سرویس های وبلاگ (فارسی) دوباره به این نتیجه رسیدم که باید به پرشین بلاگ برگردم. Http://UnMarried.Persianblog.Com در ضمن آی دی و ایمیل جدید من ali_UnMarried@yahoo.com هست خوشحال میشم دوباره به سراغم بیایید و من را سر افراز (............) است.
نوشته شده توسط علی در دوشنبه 14 اسفند 1385 و ساعت 12:03 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
Information Tecnolgy [عمومی , ]
گله میکرد ز مجنون لیلی که شده رابطه مان ایمیلی حیف از آن رابطه ای انسانی که چنین شد که خودت میدانی عشق وقتی بشود دات کامی حاصلش نیست بجز ناکامی نازنین خورده مگر گرگ ترا؟ برده یا دات کام و دات ارگ ترا؟ بهرت ایمیل زدم پیشترک جای سآبجکت نوشتم به درک به درک گر دل من غمگین است به درک گر غم سنگین است به درک رابطه گر خورده ترک قطع آنهم به جهنم به درک آنقدر دلخور از این ایمیلم که به این رابطه هم بی میلم مرگ لیلی ، نت و مت را ول کن همه را جای Ok کنسل کن OFF کن کامپیوتر را جانم یار من باش و ببین من ON ام اگرت حرفی و پیغامی هست روی کاغذ بنویس با دست نامه یک حالت دیگر دارد خط تو لطف مکرر دارد خسته از Font و ز Format شده ام دلخور از گردی @ ( ات ) شده ام کرد ریپلای به لیلی ، مجنون که دلم هست از این سابجکت خون باشه فردا تلفن خواهم کرد هرچه گفتی که بکن خواهم کرد زودتر پیش تو خواهم آمد هی مرتب به تو سر خواهم زد راست گفتی تو عزیزم لیلی دیگر از من نرسد ایمیلی نامه ای پست نمودم بهرت به امیدی که سر آید قهرت...
نوشته شده توسط علی در پنجشنبه 10 اسفند 1385 و ساعت 07:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
ای روزگار ... [عمومی , ]
سال 1230 مرد: دخترهی خیر ندیده، من تا نکشمت راحت نمیشم. اصلا نکشمت خودم کشته میشم! زن: آقا حالا یه غلطی کرد، شما بگذر، نامحرم که خونمون نبوده. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده! مرد: بلند خندیده؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا میخواد بره بقالی ماست بخره. نخیر نمیشه باید بکشمش! (بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده میشه و دختر گناهکارشو میبخشه) نیم قرن بعد، سال 1280 مرد: واسه من میخوای بری درس بخونی؟ میکشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مردی دیگه جرات نمیکنی از این حرفا بزنی. تو غلط کردی. تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا چی؟ زن: آقا، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده میگیرهها! شکر خورد. دیگه از این مارک شکر نمیخوره. قول میده! مرد (با نعره حمله میکنه طرف دخترش): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمیشم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدون درد میکشمت! (بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده میشه و دختر گناهکارشو میبخشه) یك قرن بعد از اولین رویداد، سال1330 مرد: چی؟ دانشرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا میخوای بری دانشرا؟ میخوای سر منو زیر ننگ کنی؟ فاسد شدی برا من؟ شیکمتو سورفه (سفره) میکنم! زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته میکنین! مرد: چی می گی ززززززن؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمیتونم جلوی این فسادو بگیرم. یه دانشرایی نشونت بدم که خودت کیف کنی! (بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده میشه و دختر گناهکارشو می بخشه) همین چند سال پیش، سال1380 مرد: کجا؟ میخوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی میپوشیشون مث جلیقه نجات، پستی بلندی پیدا میکنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ میکشمت. من، تو رو، میکشم! زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا). مرد: من اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائینتر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه، نه، نمیخواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره! چند سال بعد، سال1400 دختر: چی؟ چی گفتی مرتیکهی ...؟ دارم بهت میگم، ماشین بی ماشین. همین که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشینم میخوام. میخوای بری بیرون پیاده برو! زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت میپره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر میشه، اوه مامی، باباتم قول میده دیگه از این حرفا نزنه! (بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده میشه و بابای گناهکارشو میبخشه) و این داستان همچنان ادامه دارد
نظرم بدی بد نمیشه ...
نوشته شده توسط علی در یکشنبه 15 بهمن 1385 و ساعت 07:02 ق.ظ
ویرایش شده در یکشنبه 15 بهمن 1385 و ساعت 08:02 ق.ظ
()
نظر
[عمومی , ]
میل جنسی
یه دوست عزیزی ازم خواسته بودن كه درباره ی سكس بنویسم. من مثل تموم اونایی كه به بهونه ی مخالف بودن شرع با برخی از چیزهایی كه با مزاجشون خوش نمی یاد میان خط قرمز روی همه چیز می شكن نمی خواهم اصلاً حرفی از این میل درونی نزنم. من در حیطه ی وبلاگم براتون درباره ی این میل صحبت می كنم ولی ترو خدا هرجوری كه دوست دارید از مطالب برداشت نكنید، سعی كنید با قدمایی كه من بر می دارم حركت كنید و مسیر رو گم نكنید كه بعداً بردارند مُهر این وب لاگ تا اطلاع ثانوی تعطیل است رو در وب لاگ بزنن. در ادامه عرض كنم كه یه دوست عزیز دیگه ایی هم خواسته بودن كه درباره ی عشق مطلب بنویسم. اینم روی جفت تخم چشمام. به نظر من اول تا مرزی كه وب لاگ برای ما قائل میشه درباره ی سكس حرف بزنیم و بعد از اون درباره ی مطلب وسیع و بی پایان عشق حرف بزنیم. میل جنسی خوب در وجود همه ی آدما هست. كم و بیش خوانندگان این وبلاگ به سنی رسیدن كه بتونن مطالبی كه می گم رو بفهمن. میل جنسی یه میل وسیع و بی پایانی كه باید بوسیله ی ما كنترل بشه. البته در كشور (به ظاهر) اسلامی ما اینطوریه كه هر انسانی وقتی به بلوغ كامل میرسه باید حداقل 10 سال این میل رو تو خودش بكشه. باید همه واقعیت ها رو نبینه و خیلی حس ها رو نداشته باشه. میگن تو دین مبین اسلام اومده كه هر انسانی وقتی به موقعیتی رسید كه فهمید مكانیزم بدنش چطوریه و چه فرقی بین مذكر و مونث وجود داره باید ازدواج كنه. اما چرا تو ایران الان اینطور نیست؟ چرا یه مشت آدم به ظاهر مقدس به فكر نیستند كه یه دختر وقتی به 15 سال میرسه بلوغش كامل میشه اما تو سن 25 سالگی شوهر می كنه. پس این ده سال ..... ؟؟؟؟ جواب این فقط میتونه در رسومات (به قول كتاب بینش اسلامی) بدعت هایی كه در جامعه گذاشتند. دلیل این بدعت ها هم میتونه مشكلات اقتصادی و جلوگیری از فحشا باشه. من درباره ی این موضوع خیلی وقت بود كه جستجو می كردم و از اینو اون سئوال می كردم. چند بار هم نزدیك بود بخاطرش كتك بخورم. چند وقت بود كه درباره ی صیغه تحقیق كردم و این نتایج تحقیق منه. من خودم اول از همه صیغه رو قبول نداشتم یعنی من بهش می گفتم فاحشگی شرعی. آخه در این مور باید بدونید كه صیغه ساعتی هم داره یعنی شما می تونید یك ساعت، دو ساعت یا چند ساعت یه خانومی رو صیغه كنید و بعد از تموم شدن كاراتون اونو به خیر و شما رو به سلامت و هیچ كسی هم نمی تونه به شما «تو» بگه چون كارتون كاملاً شرعی بوده. و در ضمن قبل از صیغه زن می تونه در شرایط صیغه پول هم طلب كنه. گذشته از این حرفا اگه این كار رو یه كار درست بگیریم، من طی پژوهشام فهمدیم كه برای اینكه این كار حلال باشه احتیاج به آخوند و دعا و این جور چیزا نیست. مهم قلب جنس مونثه. یعنی اگه جنس مونث از ته قلب راضی باشه كه با شما ارتباط جنسی داشته باشه كار شما درسته. اگه اصل صیغه رو هم قبول نداشته باشیم همین برامون بسه كه طرف از ته قلبش راضی باشه و كثیف ترین كار اینه كه به زور ( به قول خودمون خفت كنیم) بخواهیم كه كسی این كار رو بكنه. در اینجا به جا می دونم كه براتون حكایتی رو بگم. می گن كه تو اون گذشته های دور یه پادشاهی دستور می ده كه تو شهری كه زندگی می كرده وسط یه باغی یه قصر خیلی بزرگ و قشنگ درست كنن ولی توی كل باغ حتی یك دستشویی هم درست نكنن. كارگرها شروع به كار می كنن و چند سالی كار این قصر طول میكشه. شبی كه این قصر كامل میشه پادشاه دستور می ده كه انواع غذاها رو دوست كنن كه فردا به سران كشورش میخواسته مهمونی بده. فرداش كه میشه بهترین غذاها و میوه ها رو تو این قصر مذارن و پادشاه دستور می ده كه خدمتگزارها از مهمونا پذیرایی كنن. چند ساعتی میگذره و پادشاه كاری رو بهونه می كنه و از قصر می زنه بیرون. خوب مهمونا تا جایی كه جا داشتن از غذاها و میوه ها خورده بودن و شكمشون رو پر كرده بودن و با گذشتن چند ساعت دیگه احتیاج به دستشویی پیدا كرده بودن. خلاصه پادشاه كه نبود و هر كسی یه گوشه از باغو پیدا كرد و كارشو كرد. پادشاه بعد از چند ساعت میاد تو باغو دستور میده كه تموم سران تو باغ جمع بشن. بهشون میگه كه: قصری كه در طی چند سال ساخته بودم رو فقط به خاطر نداشتن دستشویی كاری كردید كه از چند فرسخی بوی تعفن میده. خوب حالا به نظر شما جای یك دستشویی در جامعه ی ما كم نیست كه امروزه بوی تعفن ما دنیا رو پر كرده؟ جایی برای این كه مرد یا زن وقتی میل جسنی شون خیلی شدید شد خودشونو خالی كنن؟؟؟؟ چند وقت پیش طرحی به نام «خانه ی عفاف» بود كه به مجلس داده شد و بعد از چند وقت كه رو این طرح كار كردن گفتن این طرح با موازین اسلامی مغایره. خوب درسته آخه تو یكی از دستورات صیغه اومده كه زنی كه به صیغه ی یه مرد در میاد تا چهل روز نمی تونه به صیغه ی فرد دیگه یی در بیاد چون تا چهل روز معلوم میشه كه جنس مونث بچه دار شده یا نه؟ پس پیدا كردن این همه زن برای اینقد مرد كارمشكلیه. البته این افراد به انواع قرص ها و آمپور ها و روش های جلوگیری از حامله شدن فكر نكردن. البته یه چیز دیگه گفتن كه واقعاً از نظر عقلی درست بود و من تائیدش كردم. گفتن كه: (با عرض پوزش از خانومای محترمی كه خواننده ی وبلاگ هستن) زن با انجام این طرح به دستمال كاغذی تبدیل میشه كه هر مردی توش فین می كنه و می اندازدش كنار. البته من شرمنده هستم از گفت این حرفا. این كار آمار ازدواج رو در كشورمون از تموم كشورای اروپائی هم پائین تر می برد. حالا كه این طرحو قبول نكردن ... جنبه های دیگه ایی هم می تونیم به مطلبمون اضافه كنیم. اما من به همین بسنده می كنم. فقط چند كلام حرف برادرانه دارم براتون: من مثل برادر خیلی كوچك شما دوست دارم این حرفا در كنار مطالب بالا بهتون زده باشم. با وضعیتی كه اخیراً در جامعمون داریم همه می دونیم كه پیدا كردن كسی كه آدم بتونه خودشو باهاش خالی كنه و خودشو از یه چیز راحت كنه و گرفتار هزاران چیز كنه راحته.هم برای جنس مذكر و هم جنس مونث. پس اگه می تونید سعی كنید حرمت همه چیز رو داشته باشیم. این كار شتریه كه در خونه همه می خوابه پس به خاطر چند وقت زود تر نیاییم پاكی خودمونو از دست بدیم. همیشه گفتم بازهم میگم، سعی كنید طرفتونو بشناسید و به اندازه ی ارزشش روش سرمایه گذاری كنید. بعضی ها حتی ارزش حتی 1 دقیقه فكر كردن هم ندارن.
نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 24 آبان 1385 و ساعت 10:11 ق.ظ
ویرایش شده در پنجشنبه 10 اسفند 1385 و ساعت 07:03 ق.ظ
()
نظر
یه با شرح دیگه ... [عمومی , ]
بسمه تعالی
ماه رمضونه و شبهای قدر و شهادت مولا در راه خدا لعنت کنه کسایی رو که اسم علی (ع) رو اونقدر گفتند و گفتند که برای مردم این زمونه عادی شد . علی کسی بود که 1400 سال پیش زندگی میکرد.یه ادم بود مثل من و شما. یه ادم معمولی .علی کسی بود که عین یه مرد زندگی کرد و عین یه مرد مرد .امروز اونقدر تو تلویزون ما تو مسجد ما تو حکومت ما علی رو بزرگ کردن که فکر میکنیم هیچ کی نمیتونه مثل اون باشه .نه به خدا نه من و تو اگه نتونیم مثل علی باشیم به خود علی قسم میتونیم بهش نزدیک بشیم .علی فقط یه آدم نبوده علی یه مکتب یه رسم یه راه بوده .همه میتونن تو راه علی قدم بزارن فقط کافی قصد کنن . کسایی هستن که خودشون فکر میکنن که بدترین و پست ترین آدمای این دنیان ... ولی شاید همون کسی باشن که اگه علی زنده بود به شیعه بودنشون افتخار میکرد .
در کعبه اگر دل با غیر خداست تو را طاعت همه فسق و کعبه دیر است تورا ور نه دل با خدا و ساکن میکده ای می نوش که عاقبت به خیر است تو را (1)
فقط کافی دل تون با علی باشه .تو مشکلی که گیر میکنی با خودت فکر کن اگه علی زنده بود با این مشکل چه طوری برخورد میکرد .زیاد پایبند حرف های این خشکه مقدسای بسیجی نشو که میگن علی ال بود و بل بود .بیشتر از این بسیجی یا به اصلاح حزب الله هی ها مثل همون خوارجی هستند که صبح تا شب و شب تا صبح قران و نماز میخوندند ولی علی با هاشون جنگید و به این جنگیدن هم افتخار کرد.نمیخوام این وبلاگم مثل اون یکی مسدود بشه پس دیگه ادامه نمیدم . امروز این مطلب رو میزارم تا هر کی اون رو میخونه به اسم علی و به شیعه بودن خودش افتخار کنه و دلش یکم گرم بشه. فکر میکنم دیگه همه عبدالباسط رو بشناسن. عبدالباسط قاری معروف مصری هست که چندین سال پیش مرده.حالا این داستان رو خود پسرش تعریف میکنه و اون رو اکثر روزنامه های عرب زبان شیعه زده بودند حتی روزنامه های اهواز هم زده بودند . این شعر رو استاد حاج جواد رسولی تو طشت گذاری سال 82 مسجد احمدیه زنجان خوند و عالی هم خوند و حق مطلب رو ادا کرد .
یا علی (ع)
ذکر علی را گر کسی گوید عبادت میکند (2) یا بشنود توصیف وی از حق اطاعت میکند شد اولین مداح وی خلاق کــــل ما خلق در شاءن و تعریف علی قرآن کفایت میکند(3) راه علی راه خداست مقصود ذات کبریاست هر کس دم از حیدر زند کسب شرافت میکند آن کس که باشد با علی هردم یگوید یا علی شمس جمالش را یقین یک شب زیارت میکند(4) من کسیتم من چیستم از علی گویم سخن بر در گه وی قدسیّان عرض ارادت میکند در ایه من ذل الّذی(5)الای استثنا علی ست بر ره روان مکتبش حتما شفاعت میکند عشق علی بر هر دلی باشد صفای زندگی در هر تپش دل با علی احساس لذت میکند(6) معیوس گردد گر کسی از مردم دنیای دور چون بر علی روی آورد غرق محبت میکند * * * گر قاری قرآن شدی بی عشق مولا باطل است فرزند عبدالباسط این گونه روایت میکند دیدم شبی خواب پدر افسرده بود و خون جگر با صوت داوودی خود قرآن تلاوت میکند گفتم پدر قرآن حق آیا تو را داده نجات ؟ گفتا که قرآن بر همه دل ها طبابت میکند افسوس بی مهر علی ارزش ندارد پیش حق بی مهر و امضایش مگر از من حمایت میکند ای نازنین فرزند من یک خواهشی دارم ز تو فرزند لایق از پدر حتما اطاعت میکند قصد سفر کن بر نجف شاید کنم کسب شرف هر ایه از قرآن به من رمز و اشارت میکند گفتم پدر از جان و دل هستم مطیع امر تو گر از علی دعوت کنم آن شه اجابت میکند بیدار گشتم تا زخواب شد این دلم پر اضطراب دیدم دلم را عشق او هر لحظه غارت میکند رفتم به سوی دلبرم وارد شدم تا بر حرم دیدم که عشقش بر همه دل ها حکومت میکند اشک محبت ریختم با خون دل آمیختم بنگر که اشک معرفت کسب سعادت میکند گفتم علی حیـــــدر مدد , ای ساقی کوثر مدد هر سائل درمانده را این در عنایت میکند در خواب رفتم تا شبی , تر کردم از جامش لبی دیدم تجلا بر دلم نور ولـــــــــــــایت میکند شد جلوه گر نور ولی دل از جمالش منجلی دیدم لب لعل علی این گونه صحبت میکند: فرمود ای دانا پسر انجام شد کار پدر چشمان اشک آلودت شرح حکایت میکند من مشکل بابای تو آسان نمودم غم مخور اکنون به عشق روی من قرآن طلاوت میکند
1- شیخ سعید ابوالخیر 2- اشاره به حدیث نبی اکرم (ص) : " ذکر علی عباده " 3- قرآن به جر از مدح علی آیه ندارد! 4- اشاره به حدیث خود مولا (ع) : " یا حار همرانی من یمت یرنی !" یعنی " هر کس بمیرد مرا میبیند !" 5- اشاره به آیه " من ذل الذی یشف عنده الا به اذنه..." 6- دستون رو بزارید روی قلبتون اگه یکم دقت کنید میبینید که میگه: " علی... علی... علی ..."
نوشته شده توسط علی در سه شنبه 18 مهر 1385 و ساعت 10:10 ق.ظ
ویرایش شده در پنجشنبه 10 اسفند 1385 و ساعت 07:03 ق.ظ
()
نظر
بدون شرح [عمومی , ]
دلم میخواد کسایی که حکمت این عکس رو نفهمیدنم باهاش حال کنن ولی اونهایی که حکمتش رو فهمیدن (احمد - بهروز و همه ی بچه های 501 ارفعی) زیاد حال نکنن حمیدم زیاد حرص نخوره ... یکم بخند بابا ... 
نوشته شده توسط علی در سه شنبه 18 مهر 1385 و ساعت 09:10 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
|